اگر یک روز مجبور به ازدواج شدم، می دهم اسم و عکسم را در تمام روزنامه های کثیر الانتشار چاپ کنند و بالای آن با فونت درشت بنویسند گم شده. بالاخره دختری تماس خواهد گرفت. نه برای دریافت مژدگانی و نه به خاطر ترحم و احساس وظیفه در مقابل اجتماع. چون فکر می کند که باید این کار را بکند. بدون هیچ شک و تردیدی گوشی اش را بر می دارد. شماره را که وارد می کند آب گلویش را قورت می دهد. اشک چشم هایش را که پاک می کند خش صدایش را صاف می کند و با لحنی کاملا جدی بدون آن که منتظر شود صدای کسی از پشت خط بیاید می گوید که مرا قبلا می شناخته و بهتر است تنهایم بگذارند! او تنها کسی است که می تواند همسر آینده ام باشد. او که تنهاییم را از من نخواهد گرفت!
شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۹
گم شده
اگر یک روز مجبور به ازدواج شدم، می دهم اسم و عکسم را در تمام روزنامه های کثیر الانتشار چاپ کنند و بالای آن با فونت درشت بنویسند گم شده. بالاخره دختری تماس خواهد گرفت. نه برای دریافت مژدگانی و نه به خاطر ترحم و احساس وظیفه در مقابل اجتماع. چون فکر می کند که باید این کار را بکند. بدون هیچ شک و تردیدی گوشی اش را بر می دارد. شماره را که وارد می کند آب گلویش را قورت می دهد. اشک چشم هایش را که پاک می کند خش صدایش را صاف می کند و با لحنی کاملا جدی بدون آن که منتظر شود صدای کسی از پشت خط بیاید می گوید که مرا قبلا می شناخته و بهتر است تنهایم بگذارند! او تنها کسی است که می تواند همسر آینده ام باشد. او که تنهاییم را از من نخواهد گرفت!
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...