شنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۹

لذت بعضی یاد دادن ها


امروز در یکی از مراکز فنی حرفه ای در مورد یکی از سیستم های حفاظتی ای که قبلا کار کرده بودم کنفرانس داشتم. تجربه ای متفاوت از تدریس در هنرستان های آموزش و پرورش است. اول این که تقریبا همه ی فراگیرانی که آن جا هستند هدف اصلی شان از شرکت در کلاس ها یادگرفتن است و این انگیزه ی مدرس را به شدت افزایش می دهد. دوم این که سن و سال های متفاوتی دارند و این رنج های سنی متفاوت مزایا و معایب خودش را دارد. بهترین مزیتش این است که کنترل کلاس خیلی ساده تر می شود. اما در معایبش می توان گفت که چون سطح آموخته های پیشین افراد متفاوت است باید مطالب به شیوه ای ارائه شود که برای دسته های پایینی سنگین و برای دسته های بالایی ساده و کسل کننده نباشد. اما جدای از این ها امروز یک چیزی مهم تر از این ها دستگیرم شد. لذت یاد دادن بدون چشم داشت مادی و خارج از فضای کاری را قشنگ درک کردم. یاد دادن چیزهایی که تک تک قسمت هایش را با تلاش و پشتکار آموخته بودم. لذت آموختن چیزهایی که برای یادگرفتنش منت کسانی را کشیده بودم که دوست نداشتند یک کلمه اش را هم یاد بگیرم چون فکر می کردند رقیب کاریشان می شوم. در حالی که یک روز خیلی ساده کیفم را برداشتم و صندلی ای که فکر می کردند دارد به صندلیشان نزدیک می شود را گذاشتم برای خودشان تا برای تنوع بعضی وقت ها روی آن هم خستگی در کنند!

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...