می خواهم بروم تا خط مقدم تمام جبهه های جنگ. نه برای جنگیدن و نه فقط برای گرفتن عکس. می خواهم کاری کرده باشم تا مشکل رکود کارخانه های اسلحه سازی طور دیگری حل شود. می خواهم بروم تا دهکده ی کوهپایه ای پای آتشفشان فعالی، آن طرف دنیا، که تازه دیروز فورانش آغاز شده. شاید که خاکستر آتشفشان نفس کودکی را بند آورده باشد. البته که بعضی وقت ها هم کاری از ما ساخته است. همیشه زمزمه ی آرزوهای پسر و دختر جوانی از زیر آوارهای زلزله به گوش می رسد. همیشه کودکی گرفتار سیل می شود. همیشه طوفان سقف خانه ای را با خودش می برد. اما همیشه کسی نیست که بشنود و ببیند. که کاری بکند. چرا ما با خودمان هم همدردی نمی کنیم! اصلا چطور است یک فیلم بسازیم و دنیا را تکان بدهیم یا یک کتاب تاثیر گذار بنویسیم و انگشت بگذاریم روی کل دردهای بشر. منظورم کل دردهایی ست که سراغ داریم. بد نیست آدم پله پله از این لجن زار سیاست برود پایین. بشود رئیس جمهور. نه. بشود یک مشاور مخفی تاثیرگذار. بخواهد که هر چه زندانی بی گناه است آزاد کنند. اتاق های شکنجه را موزه کنند و طناب های دار را بدهند مدارس برای ساعت درس تاریخ. نصف تاریخ ما را با دیدن همین طناب های دار می فهمند. می خواهیم دست دوستیشان را دراز کنند به سمت تمام دستهای کشیده و افتاده! می گوییم بدهند قانون را آن طور که روشنفکران جهان می خواهند بازنویسی کنند. می خواهم ... . چه خوب است که هر چند وقت یکبار از خودمان بپرسیم که چه می خواهیم! تا که اگر یک روز فرصتی شد برای رسیدن به خواسته هامان، بشود کاری کرد!
دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۹
بازنگری آرزوها!
می خواهم بروم تا خط مقدم تمام جبهه های جنگ. نه برای جنگیدن و نه فقط برای گرفتن عکس. می خواهم کاری کرده باشم تا مشکل رکود کارخانه های اسلحه سازی طور دیگری حل شود. می خواهم بروم تا دهکده ی کوهپایه ای پای آتشفشان فعالی، آن طرف دنیا، که تازه دیروز فورانش آغاز شده. شاید که خاکستر آتشفشان نفس کودکی را بند آورده باشد. البته که بعضی وقت ها هم کاری از ما ساخته است. همیشه زمزمه ی آرزوهای پسر و دختر جوانی از زیر آوارهای زلزله به گوش می رسد. همیشه کودکی گرفتار سیل می شود. همیشه طوفان سقف خانه ای را با خودش می برد. اما همیشه کسی نیست که بشنود و ببیند. که کاری بکند. چرا ما با خودمان هم همدردی نمی کنیم! اصلا چطور است یک فیلم بسازیم و دنیا را تکان بدهیم یا یک کتاب تاثیر گذار بنویسیم و انگشت بگذاریم روی کل دردهای بشر. منظورم کل دردهایی ست که سراغ داریم. بد نیست آدم پله پله از این لجن زار سیاست برود پایین. بشود رئیس جمهور. نه. بشود یک مشاور مخفی تاثیرگذار. بخواهد که هر چه زندانی بی گناه است آزاد کنند. اتاق های شکنجه را موزه کنند و طناب های دار را بدهند مدارس برای ساعت درس تاریخ. نصف تاریخ ما را با دیدن همین طناب های دار می فهمند. می خواهیم دست دوستیشان را دراز کنند به سمت تمام دستهای کشیده و افتاده! می گوییم بدهند قانون را آن طور که روشنفکران جهان می خواهند بازنویسی کنند. می خواهم ... . چه خوب است که هر چند وقت یکبار از خودمان بپرسیم که چه می خواهیم! تا که اگر یک روز فرصتی شد برای رسیدن به خواسته هامان، بشود کاری کرد!
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...