صد سال دیگر هم روی ماشین هایشان بنویسند «لذتی که درگذشت هست در انتقام نیست» باز هم می کشند. بخششی در کار نیست. فعلا که اینجا همیشه خون، خون آورده. از وقتی که یادم هست این دوازدهمی ست. یکی از این طایفه و یکی از آن. رفته بوده سر زمین. شب که بر نمی گردد مادرش می فرستد دنبال برادرش که نکند. که همان شد که مادرش گونه هایش را با ناخن چنگ بزند و برادرش دست روی قرآن بگذارد که انتقام بگیرد.
بیشتر از سه دهه است که روستایشان مدرسه دارد. هفت هشت سالی هست که خانه بهداشت و مخابرات و خانه ی شورا هم دارند. روی «تپه سور» هم که بایستی مشخص است، دیش ماهواره هایشان بدن استثنا به راه است. نصف بیشتر جوان های روستا دانشگاه رفته اند. کلی معلم و دکتر و مهندس دارند. دیگر چه اتفاق مهمی باید بیافتد که دست از این کشت و کشتار بردارند!