شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۹

سربازخانه ای کیلومترها آن طرف تر


ما باید در حفظ و نگهداری برگه ی اعزام به خدمتمان کوشا باشیم و در صورت مشاهده ی هر گونه مغایرتی مراتب را اعلام نماییم. ما باید یک حساب در بانک سپه افتتاح کنیم تا حقوق سربازیمان به عابر بانکمان واریز شود. گویا پادگان قاشق، چنگال، بشقاب و لیوان ندارد. حوله، صابون، مسواک، خمیردندان، دمپایی و وجه نقد به مقدار مورد نیاز، مجوز عبور از گمرک پادگان را خواهند داشت. ما باید اکیدا از بردن دوربین فیلم برداری و عکاسی، ضبط صوت، رادیو، نوار کاست، دیسکت، لوح فشرده، تلفن همراه، چاقو و هرگونه اشیای زینتی و قیمتی خودداری کنیم. ما باید سر و صورتمان را در هنگام عزیمت با ماشین شماره­ی چهار از پیش اصلاح کرده باشیم و وضعیت لباس هایمان ساده، متعارف و مناسب باشد. ما باید برگه ی اعلام محل مراجعه، قسمت دوم برگه ی واکسیناسیون، تصویر صفحات شناسنامه و کارت ملی و برگه ی اعزام به خدمتمان را که هفته ها در حفظ و نگهداری آن کوشیده ایم در هنگام عزیمت به همراه داشته باشیم. ما باید در ساعت و روز مقرر و در محل تعیین شده حاضر شده باشیم و به تذکرات مامورین سازمان وظیفه ی عمومی کاملا توجه نماییم. ما باید در طول مسیر اعزام به مرکز آموزش نظم و انظباط را رعایت نماییم.

این بایدها را بارها و بارها مرور می کنم. برگه ی اعزام به خدمت هم مثل خود سربازی بوی باید می دهد. خدمتی که پدربزرگ های ما اسمش را گذاشته بودند «اجباری» و دفترچه هم از آن به عنوان یک «وظیفه» یاد می کند. افتخار خدمتی که تنها شامل کسانی شده که بندها و تبصره های معافیتِ دفترچه ی سربازی مستقیم یا غیرمستقیم شامل حالشان نشده. سربازخانه ای کیلومتر ها آن طرف تر به خیال خود منتظر است تا غرور جوانیمان را زیر طنین صدای کادری هایش له کند. سربازخانه ای کیلومترها آن طرف تر روی دیوارهایش ما را «خر» فرض کرده و می خواهد آدممان کند. سربازخانه ای کیلومترها آن طرف تر فکر می کند که اگر گذارمان به حصار سیم های خاردارش نیفتد مرد نمی شویم. سربازخانه ای کیلومترها آن طرف تر، در آینده ای که آن قدرها دور نخواهد بود موزه ای خواهد شد با مجسمه ی سربازانی که نماد نسل ما خواهند بود!

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...