یکشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۸

آخه اینم شد زندگی

- هی مرتیکه ی احمق
--- بله آقا
- داری چه غلطی می کنی؟
--- تو اینترنتم
- الاغ اینم شد زندگی؟ کل زندگیت شده اینترنت. بدبخت!
-- پس چیکار کنم آقا
- اصلا بگو ببینم مثلا از دیشب تا حالا که نخوابیدی چه گهی خوردی؟
--- راستش
post آخر وبلاگم رو گذاشتم
نظرات وبلاگامو تو blogfa، blogspot و ... چک کردم
یه نگاهی انداختم به آمار بازدیدکننده هام توی webgozar.com
yahoomail و Gmail رو که باید دیگه چک می کردم
بعد از مدت ها یکی از دوستای قدیمیم On شده بود نمی شد chat نکنیم
چک کردن اخبار forum سایت iran-eng.com
گرفتن نتیجه ی حمله ی سربازام توی travian.ir
چند تا ترانه ی قدیمی هم گوش کردم
چند تا از وبلاگای دوستام رو دیدم
و ...
- بس کن مرتیکه خب دمدمه های صبح که تو اینترنت نبودی!
--- چند صفحه از کتاب روی case رو خوندم
چند خط شعر نوشتم
یه کمکی هم از وبلاگایی که دیشب save کرده بودم رو خوندم
- بعدشم که تا ظهر خوابیدی! زنگ گوشیت هم که پدر ما رو درآورد
--- راستش دوستام بودن یادم رفته بود بذارم رو Silent
- بعدشم که خودم می دونم
خبر ساعت هفده BBC و هیجده VOA و هزار شبکه ی مسخره ی دیگه
سریال ساعت بیست و بیست دقیقه
فوتبال زنده و هزار برنامه ی خرکی دیگه
درست می گم یا چیزی یادم رفته؟ بیچاره! اینم شد زندگی!
-- راستش ...
[خیلی سخته هر روز منتظر یه پولی باشی که بیاد تو عابر بانکت و نیاد
خیلی مسخره ست کل زندگیت بشه ترس رسیدن یا نرسیدن یکی از این طرف این جاده های مارپیچ به اون طرفش!
و چاره ای نیست که به لیست کارای بالا هر روز دو نخ سیگار تو جاده های آخر شهر اضافه کنی و هر صبح و شب پشت سر هم چایی بخوری تا یه روز بالاخره بتونی از این شهر فرار کنی!]

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...