مردمان این بیابان خشک
با جرعه ای آب و تکه ای نان خشک
دلخوشند هنوز به رهایی از آن تازیانه های خشک!
دلخوشند هنوزبه هر «خار رنگی» ای
جدا از این که در غیاب گل
فرو می روند در آن دست های خشک!
و در هر بهار سال
به یاد آن گلی که رفته است ز یاد
برای کودکان این دیار
آن حکایت جاودانه را
روایتی دوباره می کنند
داستان آن گلی که «خار» های دشت ما
میراث پرپر شدنش را
فراموش نکرده اند «برار»!
همه در اشتیاق گل شدن
لب ها و گونه هایشان را سرخ کرده اند!
همان لب های خشک
همان گونه های خشک
با جرعه ای آب و تکه ای نان خشک
دلخوشند هنوز به رهایی از آن تازیانه های خشک!
دلخوشند هنوزبه هر «خار رنگی» ای
جدا از این که در غیاب گل
فرو می روند در آن دست های خشک!
و در هر بهار سال
به یاد آن گلی که رفته است ز یاد
برای کودکان این دیار
آن حکایت جاودانه را
روایتی دوباره می کنند
داستان آن گلی که «خار» های دشت ما
میراث پرپر شدنش را
فراموش نکرده اند «برار»!
همه در اشتیاق گل شدن
لب ها و گونه هایشان را سرخ کرده اند!
همان لب های خشک
همان گونه های خشک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر