جمعه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۷

زمين بيدار شو!


آه چه هواي سردي! زمين باز به كدامين غم گرفتار آمده است؟ كدام درد فرو خفته باز به سينه هاي زمين راه پيدا كرده است؟ كدام عقده­ي ديرين، جوشش خون در رگ­هاي زمين را متوقف ساخته است! آيا آسمان باز لج كرده است و هيزم انديشه هاي زمين را با برف پوشانده است؟
زمين بيدار شو! بيدار شو زمين! آدمك ها به سان آدم برفي شده اند. بيدار شو زمين كه آسمان آدم را به رگبار تگرگ بسته است. تو بهترين تكيه گاه ما بوده اي.مي دانم مي دانم هفتاد سال لگدمالت مي كنيم و دست به آسمان مي گيريم و در بن بست آخر كه از آسمان نارو مي خوريم باز به آغوش تو باز مي گرديم. شانه هاي تو تكيه گاه پدرانمان بوده است.
سردي نگاه هامان را تو گرمي بخش كه ديگر آه مادران داغ ديده ،‌ پدران خم شده در زير بار فقر و كودكان نيمه عريان گرسنه روان هاي يخ بسته­ي شهر را بر نمي تابد. نخواب زمين بيدار شو كه جان انسان به گرماي تو بسته است!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...