جمعه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۷

سرگرداني

بايد همين نزديكي ها باشد
تمام اتاق هاي خانه را مي كاوم
نيست كه نيست
نيست
باز هم مي گردم
جستجو ها به يخچال ختم مي شود
در يخچال چند بار باز و بسته مي شود
بي هدف
و جستجو ها باز آغاز مي شود
انگار كه مي دانم دنبال چيزي نمي گردم!
و اين بار به كمد كتاب ها منتهي مي شود
و باز بي نتيجه
اميدي به بيرون از خانه نيست
اگر قرار بر بودن است بايد همين جا هم بشود پيدايش كرد
بي اراده دوباره دست به كار مي شوم
انگار هنوز ايمان ندارم كه نيست
مي خوابم و بيدار مي شوم
مي خوابم و بيدار مي شوم
و با هر بار بيدار شدن
بي اراده دوباره دست به كار مي شوم
سال هاست كه هر روز بر فرش ها ،‌ بالاي طاقچه ها و .... را مهندسي مي كنم و همان جا زير طاقچه روي فرش مي خوابم!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...