سلام عروسك عزيز
عروسك بي جان،عروسك بي انديشه،عروسك بي درد، عروسك بي مسئوليت
امروز كه قلم به دست گرفته ام و برايت نامه مي نويسم به خاطر آن است كه من نيز چون تو زماني عروسك بوده ام. يك عروسك بي جان،بي انديشه،بي درد و بي مسئوليت در دنياي عروسك ها.
عروسكي معلق بين دنياي عروسكي و دنياي آدم ها. بين دنياي مجازي و دنياي حقيقي. عروسكي تنها سرگردان و بي انديشه با درد جدا ماندن از دنياي عروسكي! و اين درد بود كه مرا به انديشيدن وا داشت. انديشيدني اجباري براي پيدا كردن راهي براي بازگشت به دنياي عروسكي. انديشيدن باعث شد به مسئوليتي كه در برابر خويشتن داشتم پي ببرم و عروسك د نياي آدم ها را برگزيد. اما هنوز تنها بود، آدمكي ميان آدم ها. آدمك از اين كه بعد از ورود به دنياي آدم ها در مقابل آن چه مي ديد، مي شنيد و لمس مي كرد درد هاي ناشناخته اي را حس مي كرد،اندوهگين بود. اما بعد ها فهميد كه در دنياي آدم ها ارزش هر انساني به ميزان دردهايي است او را توانا مي سازد كه به مسئوليتي كه در قبال ديگران دارد عمل كند. اما عروسك عزيز شايد اين برايت خنده دار باشد كه به دنيايي پاي بگذاري كه اولين ارمغانش درد باشد اما يك روز خواهي فهميد كه درد دنياي عروسكي، درد بي درد بودن ، از هر دردي جانفرساتر و عذاب آورتر است. عروسك عزيز زندگي در دنياي بدون حركت عروسكي مرگ است مرگ! عروسكي كه دير يا زود براي دختر بچه ها و پسربچه هاي عروسكي خسته كننده مي شود و به گورستان دنياي عروسكي تعلق مي گيرد. عروسكي كه بي اختيار عمري فقط بازيچه بود و خود هيچ گاه به فلسفه بازي پي نبرد!
عروسك بي جان! دنياي آدم ها دنيايي است با پشتوانه ي چند هزار سال انديشه و چند هزار سال كار هدفمند. در اينجا آدم ها اصل را بر زندگي قرار داده اند. در دنياي آدم ها بر خلاف دنياي عروسكي آدم ها طبقه بندي نمي شوند. زيبايي مفهوم ديگري دارد. آدم ها براي هر رخدادي دنبال چرايي مي گردند و براي سوال هايشان به دنبال پاسخ هستند. اينجا آدم ها مانند عروسك ها آب! آب! نمي كنند اينجا آدم ها به آب حيات فكر نمي كنند در زندگي آدم ها عرض زندگي از طول آن طولاني تر است.
دوست عروسكي من اينجا آدم ها هنگام خوابيدن چشم هاشان بي اختيار بسته نمي شود. اينجا آدم ها به بازي گرفته نمي شوند. مغازه هاي شهر آدم ها ويترين ندارند چون لازم نيست چيزي را به كسي عرضه كنند. اينجا هر كسي اجازه دارد آن طور كه مي خواهد بيانديشد و آن چه را كه به زبان مي آورند از پيش ضبط شده نيست. دنياي آدم ها دنياي واژه هاست. واژه هاي بي بند، واژه هاي بي قفس. اين جا واژه ها آزادند كه به هر صورتي كه بخواهند پشت سر هم قطار شوند. دنياي آدم ها دنياي خواستن هاي ارادي است. اينجا كسي تحقير نمي شود. چون آدمي تحقير نمي كند. اينجا مزدور وجود ندارد چون آدم ها را نمي شود مانند عروسك ها با پول خريد. اينجا به كسي دستور لازم الاجرا نمي دهند. اينجا رنگ ها مفهوم ديگري دارند. آدم بي رنگ بي رنگ است. تا به حال اتفاق افتاده كه كسي تو را به اندازه ي خودش دوست داشته باشد؟! آري دوست من اينجا دنياي آدم هاست. احساس نمي كني چيزهايي از درون تو را آزار مي دهند؟ انديشه كن! انديشه ات را پرواز ده! اما فراموش نكن اينجا شهر بادبادك ها نيست!
جمعه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۷
سلام عروسك عزيز
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر