جمعه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۷

نعمت كم شنوايي

دقت بيشتري لازم است
امشب بايد گوش دادني ها را بيشتر بشنوم
صداي كودكي حسين پناهي
صداي روشن شدن كبريت
صداي غلت خوردن دوستم كه بي خيال مي پيچد به خود در خواب
چزو چز سوختن تنباكوي سيگار
و دمپايي اي كه زير پاي همسايه اتاق بغليم خواب موزاييك ها را به هم زده است.
چرخدنده هاي ساعت بي خيال اتاقم
صداي غمگين چوب هاي قهوه اي ديوار در صداي يخچال گم شده است
كاش صداي مردگان را مي شنيدم
كاش هميشه تالاپ تولوپ قلبم را مي شنيدم تا هر لحظه از زنده بودنم آگاه باشم
كاش صداي كودكيم در بلوغ دمع نمي شد
چرا گوش هايم بين اين همه صدا فقط صداي موتور ماشين ها را درك مي كند.
صداي مادرم را نمي توان روي كاغذ تشريح كنم آخر صداي مادرم سفيد است! نه سفيد نيست! بي رنگ بي رنگ است!
صداي پدرم كلمه نمي شود.
كهولت سن بين نت هاي موسيقي گاه خشن كلامش فاصله انداخته است.
دو – ر – مي – فا – سل – لا – سي و ...
صداي كشيدن حروف زغالي روي كاغذ
و صداي پاك كردن پاك كن
چرا پاكي ها صدا نمي دهند؟
شايد به احترام پاكي سكوت كرده اند!
ولي انگار گاه پليدي ها هم صدا نمي دهند!
شايد كه به كمين پاكي ها نشسته اند!
چند نفس عميق
حروف چين روزنامه فردا آخرين آخ ساعت كارش را كش مي آورد
صداي چپ كردن راننده ي كاميون در گردنه ماموخ خواب را از چشمانم دور مي كند
ساعت طبيعي حميد خانم نماز شب را اعلام مي كند
جوانك مست بطري مشروبش را از پنجره پرت مي كند و عربده اي مي كشد
تق تق! دخترك با دوست پسرش دروغ! چت مي كنند
گوشي روي ويبره ست. زني به شوهرش خيانت مي كند
آي واي آي واي ! يكي تزريق كرد! بيضه هايش كبود شده اند!
محدوديت شنوايي گاه لطف طبيعت است!!!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...