مدیون که بود و چه بود ابراهیم
من که می گویم
همه اش ترس بود و طمع
تقوی یعنی ترس!
تقوی یعنی طمع!
از گردن پسرهاشان پل نمی سازند به بهشت
جز طمعکاران ترسوی با تقوی
یاغی شو ای ابرام
بالا بگیر این چاقوی زهرآگین را
که هیچ گلی بر سر عروس بشریت نزدند اجدادم
هر روزشان بله قربان است
و عیدی پر ز خون است و قربان است
جلادند و قربانی
صد هزاران چشم
روی هم انبار می گردند
در زیگورات سرزمین من
ولیکن باز
حتی اندکی بیناتر نمی گردد
این پیرمرد کور با تبار اردنی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر