دوشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۸

انتهای لحظه ها


در انتهای لحظه های عشقبازی خیالیش
خط نازک گونه ها
لرزش معصومانه ی لب های منتظر
و تیر نگاه ملتمسانه ی محبوس
آن طرف سفید و سیاه چشم ها
در چاک سینه ها و انحنای باسنی فراموش می شود
و سنگینی پلک ها به یک باره پرواز می کند
آن چنان که کبوتری به یکباره بال می زند
دوست داشتنش درست همین جا تمام می شود
کتاب فلسفه دوباره باز می شود
همیشه فلسفه از همین نقطه آغاز می شود

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...