شنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۷

مرتضی


آن ها خودشان هم بین دروغ و حقیقت مانده­ اند. این معما حل نمی شود. همه متهمان را باید در خودت بکشی و ناجوانمردانه پرونده را ببندی.
-----------
 پیرمردی بی تابانه در جنگ می خواهد بمیرد و مردی با خالکوبی­ های بی معنی روی تنش داوطلبانه به استقبال قربانی شدن پیش خدایان می رود. زنی جنگجو که کابوس هایش جنین های مرده هستند و رویاهایش آرزوهای مردی که فرزندان پسر می خواهد. برای فتح سرزمین­های جدید. آن طرف دریاها. به سرزمین­های شرقی. آن سوی دشت ها. صدای جنگ می آید. پیش­گوی نابینا وایکینگ­ ها را هر کجا که بخواهد می فرستد.
-----------
دارم سی و چهار ساله می شوم. مرتضی کیوان سی و سه ساله بود که تیربارانش کردند. با این که حتی شعری از او نخوانده ام اما خوب می دانم که شاملو و ابتهاج خود او را سروده اند. رامانوجان را.

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...