دوشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۷

ریموند دوست داشتنی، مرد بارانی


چه چیزی ریموند (داستین هافمن) را تا این اندازه دوست داشتنی می­کند. توانایی­های اعجاب انگیز فرا انسانی و تفاوت­های بزرگش یا احساس ترحم. چرا مخاطب مدام دوست دارد بفهمد که در ذهن ریموند چه می گذرد و ریموند چه میخواهد اما در نهایت او نیز مانند چارلی (تام کروز)، ریموند را به حال خود وا می گذارد. ریموند دوست داشتنی، قهرمان واقعی هیچ کس نمی ماند. حتی اگر به طرزی باور نکردنی شماره­های دفتر تلفن را از بر کرده باشد. تعداد خلال دندان­های ریخته شده روی زمین را ظرف چند ثانیه درست شمرده باشد. ضرب و جذر اعداد چند رقمی را با سرعت و دقت بدون زحمت به دست آورده باشد. با یک نگاه تمام کارت های بازی را به خاطر بسپرد. آهنگ­های یک کافه را با کد آن ها در چند ثانیه از بر کند. ریموند افسانه نمی شود و  فقط و فقط دوست داشتنی و منزوی باقی می ماند. ریموند حسرت و حسادت بر نمی انگیزد. شبیه قهرمانان پارا المپیک که تماشاگران دلشان نمیخواهد به خاطر چند هورای بلند جای آن­ها باشند. نمی دانم وزن واژه retarded چقدر به کلمه عقب افتاده در زمان فارسی نزدیک است. شاید مخاطب فکر می کند که با تمام توانایی های ریموند او هنوز عقب مانده است و ریموند بودن جایی در رویاهایشان ندارد.  

Charlie: He's not crazy, he's not retarded but he's here.
Dr. Bruner: He's an autistic savant. People like him used to be called idiot savants. There's certain deficiencies, certain abilities that impairs him.
Charlie: So he's retarded.
Dr. Bruner: Autistic. There's certain routines, rituals that he follows.
Charlie: Rituals, I like that.
Dr. Bruner: The way he eats, sleeps, walks, talks, uses the bathroom. It's all he has to protect himself. Any break from this routine leaves him terrified.

Rain Man, 1988, Barry Levinson

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...