همه ی سلول های نگاهت برای یک بوسه
در عصرهای شلوغِ خیابان ها و سمبوسه
گفتم دریا یک چیز کم دارد ... بی کوسه
گفتی بیا بدویم از همین جا ... یک دو سه
با اتوبوسِ رفتنش از آرامشِ توالتش گذشت
تیشرتِ قیصر به تن و از چه گوارا گذشت
به آغوشِ که محتاجی ... با آهنگِ پیشوازت
هنوز نرفتی که برگردی ... آمدم به پیشوازت
شادی کجاست وقتی خوردنِ نانِ گندم هم
مردنِ هر لحظه و یاسینی به پایانِ رفتن هم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر