دوشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۸

حق با شماست! جان مادرم غلت (غلط؟) کردم!

آخ
نزن
جان مادرم غلت (غلط؟) کردم!
قسم دروغ ؟
ضعف املا بود!
ما کردها «ط» نداریم!
ضعف الفباست
تحصیح می کنم!
غلططططط کردم!
بهتر شد؟
باور کنید گفتم
پیرمرد دکه ی روزنامه ای هم گفت
باز هم
این بار هم
حق با شماست!
نمی دانم
مثل روز
روشن بود
فقط من که نمی گویم
همه
این را
کمتر از من نه
بیشتر حتی
خوب می دانند!
مگر که خالی نیست؟
این جیب های ما
خب دیگر؟
پس
حق با شماست
شما باید ببخشید
جوانند
نمی فهمند
سنگینی می کند
کله هاشان
بر تن (های رعنا) شان!
پرانتز را هم
غلت کردم!
حق باشماست
اسلحه دارد
و فشنگش بیش تر
مدارک مستدل است!
حق با اوست
دیدید؟
از روز هم
روشن تر!
تازه
آن بالا را چه می گویی؟
با آن هاست!
با چه زبانی
باز باید بگویند ؟
طفلکی ها راست می گویند!
به پیر
حق
با ماااااااااا
نییییییییییست!
دیگر نمی گویم
این آخرین تکرار
گفتنش جرم است
همین یک بار می گویم
خداااااااااااااا
بااااااااااااااا
آن هاست!
راه بیافت!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...