تلویزیون نگران است
به شدت هم نگران است
که مردم
تعرض می کنند!
به حرمت چراغ قرمز
به قداست خط عابر
و تاکیید می کند
که باز هم نگران است!
دستفروشان!
در مترو حقانی!
بازار تهران را تهدید می کنند!
اما سکوت می کند!
نه یک دقیقه
نه دو دقیقه
برای همیشه سکوت می کند
که زنی جوان
سی ساله
از روستای آلوز آغاج قروه
از شدت فقر
به آتش می کشد خود را
و تازه دامادی
در جنگلهای "مارغان" سردشت
و پسری بیست و چند ساله
در "پارک آبیدر"
با طنابی از تکه های پیرهن
حلق آویز می کنند خود را!
از هراس فقر!
و تلویزیون
به احترام آن ها
در بین اخبارش!
از بحران می گوید
بحران معنویت!
باران تگرگست
در کوچه های تاریک!
پیاده روهای تنگ!
اینجا برای انسان
جا بسی تنگ است! کاکو!
تلویزیون تبریک می گوید
باز هم یک سیمرغ دیگر
فیلم کودکی در فقر و بدبختی
در حال پا مال کردن خشتی
زنی گریان
بر دار قالیچه!
زیر پوشش بهزیستی
و بنیاد خیریه بازیچه!
حین نوشتن املا
دو بار پرسیدم
وخیم یعنی چه؟
معلم با نگاهش گفت
جنایت!
بیکاری و فحشا!
و در جوابم گفت
فقط بنویس! همین
حالا سر خط!
سر خط !
نه
زیر خط فقر
یا بالای خط شاید
نه
ته خط است یارو!
مرتیکه ی بز دل ته خط است!
تلویزیون درست می گوید
بهارهای شهر من زیباست!
مرز بین کوه و دشت بسیار هم زیباست!
مردی به جرم ت.ش.و.ی.ش ا.ذ.ه.ا.ن
سرکوب می گردد!
و آن یکی هم باز
علیه ا.م.ن.ی.ت م.ل.ی تهدید می گردد!
پای دلقکی هم در میان است
روی بشکه های ن.ف.ت!
خندان و شادان خرامان می رود آن جا
دو کاندیدا
بر سر قدرت
متهم می کنند هم را
که می دزدند از جیب این مردم!
و باز هم
چیزی نمی گوید
این تلیفیزیون!!!
به شدت هم نگران است
که مردم
تعرض می کنند!
به حرمت چراغ قرمز
به قداست خط عابر
و تاکیید می کند
که باز هم نگران است!
دستفروشان!
در مترو حقانی!
بازار تهران را تهدید می کنند!
اما سکوت می کند!
نه یک دقیقه
نه دو دقیقه
برای همیشه سکوت می کند
که زنی جوان
سی ساله
از روستای آلوز آغاج قروه
از شدت فقر
به آتش می کشد خود را
و تازه دامادی
در جنگلهای "مارغان" سردشت
و پسری بیست و چند ساله
در "پارک آبیدر"
با طنابی از تکه های پیرهن
حلق آویز می کنند خود را!
از هراس فقر!
و تلویزیون
به احترام آن ها
در بین اخبارش!
از بحران می گوید
بحران معنویت!
باران تگرگست
در کوچه های تاریک!
پیاده روهای تنگ!
اینجا برای انسان
جا بسی تنگ است! کاکو!
تلویزیون تبریک می گوید
باز هم یک سیمرغ دیگر
فیلم کودکی در فقر و بدبختی
در حال پا مال کردن خشتی
زنی گریان
بر دار قالیچه!
زیر پوشش بهزیستی
و بنیاد خیریه بازیچه!
حین نوشتن املا
دو بار پرسیدم
وخیم یعنی چه؟
معلم با نگاهش گفت
جنایت!
بیکاری و فحشا!
و در جوابم گفت
فقط بنویس! همین
حالا سر خط!
سر خط !
نه
زیر خط فقر
یا بالای خط شاید
نه
ته خط است یارو!
مرتیکه ی بز دل ته خط است!
تلویزیون درست می گوید
بهارهای شهر من زیباست!
مرز بین کوه و دشت بسیار هم زیباست!
مردی به جرم ت.ش.و.ی.ش ا.ذ.ه.ا.ن
سرکوب می گردد!
و آن یکی هم باز
علیه ا.م.ن.ی.ت م.ل.ی تهدید می گردد!
پای دلقکی هم در میان است
روی بشکه های ن.ف.ت!
خندان و شادان خرامان می رود آن جا
دو کاندیدا
بر سر قدرت
متهم می کنند هم را
که می دزدند از جیب این مردم!
و باز هم
چیزی نمی گوید
این تلیفیزیون!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر