از محمود درویش
بزرگ و برای خودم
سفره ی صبحانه ات را که می چینی
|
وأنتَ
تُعِدُّ فطورك
|
به دیگران بیاندیش
|
فكِّر
بغيركَ
|
غذای کبوتران
را فراموش نکن
|
لا
تَنْسَ قوتَ الحمام
|
و آنگاه که درگیر
نبردهایت هستی
|
وأنتَ
تخوضُ حروبكَ
|
به دیگران
بیاندیش
|
فكِّر
بغيركَ
|
و یاد کن از
آن هایی که در جستجوی صلحند
|
لا
تنس مَنْ يطلبون السلام
|
قبض آبت را که
پرداخت می کنی
|
وأنتَ
تسدد فاتورةَ الماء
|
به دیگران
بیاندیش
|
فكِّر
بغيركَ
|
همان هایی که
از سینه ی ابرها می نوشند
|
مَنْ
يرضَعُون الغمامٍ
|
و به خانه که بر
می گردی
|
وأنتَ
تعودُ إلى البيت
|
به خانه ات
|
بيتكَ
|
به دیگران
بیاندیش
|
فكِّر
بغيركَ
|
چادرنشینان را
از یاد مبر
|
لا
تنس شعب الخيامْ
|
و آن گاه که
خوابیده ای و سیاره ها و ستاره ها را می شمری
|
وأنت
تنام وتُحصي الكواكبَ
|
به دیگران
بیاندیش
|
فكِّر
بغيركَ
|
دیگرانی که
بستری برای خواب و رویا نمی یابد
|
ثمّةَ
مَنْ لم يجد حيّزاً للمنام
|
و آن گاه که از
بند استعاره ها رها می شوی و ازادانه سخن می رانی
|
وأنت تحرّر نفسك بالاستعارات
|
به دیگران
بیاندیش
|
فكِّر بغيركَ
|
آنان که حق سخن
گفتن را از دست داده اند
|
مَنْ فقدوا حقَّهم في الكلام
|
و آن زمان که
به دیگران در دور دست فکر می کنی
|
وأنت تفكر بالآخرين البعيدين
|
به خود بیاندیش
|
فكِّر بنفسك
|
بگو که ای کاش
شمعی باشم در تاریکی
|
قُلْ: ليتني شمعةُ في الظلام
|