روزهاست که این شعر از نزار قبانی با صدای خودش مرا مسحور خود کرده.
عيناك
|
چشمانت
|
عيناك كنهري أحـزان
|
چشمه هایی که رودهایی از اندوه از آن روانند
|
عيناك كنهري أحـزان
|
چشمه هایی که رودهایی از اندوه از آن روانند
|
نهري موسيقى.. حملاني
|
رودهایی آهنگین ... که مرا با خود می برند
|
لوراء
|
به دور دست ها
|
وراء الأزمـان
|
به آن سوی زمان ها
|
نهري موسيقى قد ضاعا سيدتي ...
|
رودهایی آهنگین که گم شده باشند بانوی من ...
|
ثم أضاعـاني
|
و سپس مرا گم کردند
|
الدمع الأسود فوقهما
|
اشک سیاهی بر آن ها
|
يتساقط أنغام بيـان
|
آهنگ گفته هایم را روان می سازد
|
عيناك وتبغي وكحولي
|
چشمانت و سیگارم و شرابم
|
والقدح العاشر أعماني
|
و دهمین جام مرا کور می کند
|
وأنا في المقعد محتـرقٌ
|
و من بر این صندلی نشسته می سوزم
|
نيراني تأكـل نيـراني
|
آتشی که آتش درونم را می بلعد
|
أأقول أحبك يا قمري؟
|
ای ماه من آیا می توانم بگویم که دوستت دارم؟
|
آهٍ لـو كان بإمكـاني
|
آه اگر که می توانستم
|
فأنا لا أملك في الدنيـا
|
که من از خود در این دنیا چیزی ندارم
|
إلا عينيـك وأحـزاني
|
به جز چشم هایت و غم هایم
|
سفني في المرفأ باكيـةٌ
|
کشتی هایم در بندر می گریند
|
تتمزق فوق الخلجـان
|
در پهنه ی خلیج ها در هم می شکنند
|
ومصيري الأصفر حطمني
|
و سرنوشت رخ زرد من، مرا در هم می شکند
|
حطـم في صدري إيماني
|
ایمان من در سینه ا م خورد شد
|
هل أرحل عنك وقصتنا
|
آیا از تو و داستانمان کوچ می کنم
|
أحلى من عودة نيسان؟
|
شیرین تر از بازگشت اردیبهشت
|
أحلى من زهرة غاردينيا
|
شیرینت تر از گل های گاردنیا
|
في عتمة شعـرٍ إسبـاني
|
در تاریکی شعری اسپانیایی
|
أأقـول أحبك يا قمـري؟
|
ای ماه من آیا می توانم بگویم که دوستت دارم؟
|
آهٍ لـو كـان بإمكـاني
|
آه اگر که می توانستم
|
فأنـا إنسـانٌ مفقـودٌ
|
من انسانی گم شده ام
|
لا أعرف في الأرض مكاني
|
بی ان که بدانم در کجای جهان ایستاده ا م
|
ضيعـني دربي..
|
راهم مرا گم کرد
|
ضيعـني إسمي..
|
نامم مرا گم کرد
|
ضيعـني عنـواني
|
نشانم مرا گم کرد
|
تاريخـي! ما لي تاريـخٌ
|
تاریخم! من تاریخی پشت سر نمی بینم
|
إنـي نسيـان النسيـان
|
من فراموشی را فراموش کرده ام
|
إنـي مرسـاةٌ لا ترسـو
|
لنگری هستم که هیچ کشتی ای با آن لنگر نمی گیرد
|
جـرحٌ بملامـح إنسـان
|
زخمی به شکل انسان درآمده
|
ماذا أعطيـك؟
|
تو را چه تقدیم کنم
|
ماذا أعطيـك؟ أجيبيـني
|
چه را به تو تقدیم کنم، پاسخم بده
|
قلقـي؟ إلحادي؟ غثيـاني
|
نگرانی، کفر یا پریشانی ام را
|
ماذا أعطيـك سـوى قدرٍ
|
آن چه می توانم به تو بدهم
|
يرقـص في كف الشيطان
|
در کف دستان شیطان می رقصد
|
أنا ألـف أحبك..
|
من هزاران بار دوستت دارم ...
|
فابتعدي عني..
|
از من دور باش
|
عن نـاري ودخاني
|
از آتش و دودم
|
فأنا لا أمـلك في الدنيـا
|
من چیزی در این دنیا ندارم
|
إلا عينيـك... وأحـزاني
|
به جز چشم هایت و غم هایم
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر