شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۰

اشک های تمساح


آن جا که ستوان آمریکایی زخمی و خسته در حالی که چشم راستش را خون گرفته بر می گردد و با چشم چپ نیمه باز در حالت نیم رخ خطاب به آن زن نیجریایی می گوید که «ما موفق شدیم» و زن نیجریایی با گریه ی شوق و حرکات سر حرفش را تایید می کند مخاطب فیلم Tears of the sun بدون شک آمریکایی ها را دوست خواهد داشت. آمریکایی هایی که برای دفاع از دموکراسی پسر رئیس جمهور سابق را از دست شورشی ها نجات می دهند چون پدرش طرفدار دموکراسی بوده، بچه هایی را از کشته شدن و زنانی را از دست تجاوز گران نجات می دهند چون در کشوری با 120 میلیون جمعیت و 250 نژاد مختلف «مسلمانان فولانی»،«مسیحیان جنوبی» را قتل عام می کنند و به زنانشان تجاوز می کنند. همه چیز به ظاهر منطقی ست.آمریکایی ها همگام با مردمان دهکده های مسیحی نشین نیجریایی برای زنان پستان بریده و جنازه های روی هم تل انبار شده گریه می کنند. آمریکایی های خوب نیجریایی های مسیحی خوب را فراموش نمی کنند. فیلم این اجازه را به مخاطب نخواهد داد که درک کند که این گروه ضعیف هم در صورت سیطره بر گروه دیگر همان کارها را تکرار خواهد کرد. فیلم نمی خواهد مخاطب به این فکر کند که چه کسی تسلیحات و تجهیزات گروه قوی تر را فراهم می کند و یا به چه حقی آمریکایی ها خود را شایسته ی دخالت می بینند، مگر کشتار مهاجمان در انتهای فیلم توسط هواپیماهای آمریکایی کمتر از کشتار میان گروهی دسته های داخلی بود! عملیات انسان دوستانه بسیار زیبا و ستودنی ست اما زمانی که جدا از تعصبات مذهبی و اهداف سیاسی پلید باشد!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...