سبزی مزارع نخود، زردی گندم زارها، لانه های مورچه در عرض جاده های دهقان مال، سگ های بی خاصیت خانه باغ های اطراف و حشره عجیبی که تاوان کنجکاوی و راه گم کردنش را با مرگ می دهد. لجن زارهای کف استخر و رشته کوه های بلندی که رنگ آسمان گرفته اند. بقایای پوست اندازی مار،دوازده نخ سیگار کنت و یک فلاسک چای و این همه و بیشتر در برابر شهری که به جای بزرگ شدن فقط کش می آید. می شود ناخنکی به نخودهای نیم رس زد. از دور به تلالو گندم زار خیره شد. از روی لانه مورچه ها پرید. اعتماد به نفس را با نزدیک شدن به سگ های پارس پارسو و له کردن حشرات چندش آور بالا برد. با یک چوب دراز آرامش لجن زار کف استخر را به هم زد. سطح آرزوها را با نگاه کردن به رشته کوه های دور بالا برد و انگشت روی خاطرات شهر گذاشت و سیگار کشید و چای سر کشید. اما آن چه که هر بار بیشتر از همه ما را به کوه می کشاند کوچک کردن شکم و پیدا کردن گوشه ای دنج برای سیگار کشیدن است. با این اوصاف ما کوهنورد نمی شویم. گواه آن که در نشستنمان بیشتر عرق می ریزیم تا در رفتنمان!
پ.ن: عرق را با می اشتباه گرفتن خطاست!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر