«بُرزو آدم نبود سیامک. هیچ کدوممون آدم نیستیم. آره. به خونه و خونواده ش می رسید. ولی یه بار شد از خودمون بپرسیم از کجا میاره خرجمون میکنه. هممون مثل کبک سرمون رو کردیم زیر برف. به روی خودمون هم نیاوردیم. هممون کرمای یه لجنزاریم سیامک»
«دیالوگ هایی از مریلا زارعی در فیلم کیفر – ساخته حسن فتحی»
واقعا چقدر؟ تا چه اندازه در گندهایی که در دور و برمان بالا می آید مقصریم. گاه تنها دیگران را مسبب اتفاقات ناگواری می دانیم که در اطرافمان رخ می دهد. چون نقش و وظیفه مان را خوب نمی شناسیم. یا می شناسیم و بی تفاوتیم. چون حسابمان را همیشه از دیگران جدا می دانیم جز زمانی که به نفعمان باشد. دوستِ همان دزدی که از دیوار همسایه بالا می رود یک روز از دیوار ما هم بالا خواهد رفت. همان چشم هایی که در برابر ما به دیگری دروغ می گویند پرده درِ چشم های دیگری خواهند شد که یک روز به ما دروغ خواهند گفت. البته که ما همه کرم های لجنزارهایی هستیم که خود برپا کرده ایم. در هم می لولیم و فقط چند تایمان شکار پرنده های شکاری می شوند. آن هایی که بالاتر می افتند. آن هایی که قرعه به نامشان می افتد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر