شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۸

دو قلوهای آزادی - کهنه شویی سوخته

دوقلوهای آزادی

گفته بودی آزادی عقیم نمی ماند
دیشب LNB های دو قلو زایید
گوشیِ دیش ها بر سینه ی آسمان
صدایشان را می شنوی؟
امید و آرزو را اگر شناسنامه نمی دهند
اسمشان را بگذار ابوالفضل و فاطمه
ابوالفضل ها امید می شوند
فاطمه ها آرزو
-------------------------------------------------------------------
کهنه شوییِ سوخته

در حسرتِ یک ماشینِ لباسشویی
هر روز با کهنه شوییِ سوخته ی قدیمیش ور می رود
آخرش هم سر و کارش باز به همان تشت می افتد
آن تشتِ فلزی
که لباس های خیسش را
به پا دردهای مزمنش می رساند
و من دوباره از پشتِ میز داد می زنم
چایی
تا خیالِ باطلِ چرخش پره های کهنه شویی را
به آبِ شیر و شر شرِ چای بسپارد
با دو پانصد تومانیِ پاره و چسب نخورده
و هزار امیدِ واهی
یک لبخند تلخ هم نمی توان خرید

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...