دیر زمانی سخره جرم بود
جرمی که نشان از جزم بود
هیچ پرسیده ای اما که چرا سخره گر بی خرد تاریخ شد؟
چون خرد آن است که نگویی که چرا
سخره کنی عیان شود چون و چرا
سخره گران!
ای دردمندترین اندیشه گران
ای تواناترین تبرزنان
امروز می دانم که چرا
جرم چه بود
در جنگل پر شاخ و برگ زندگی
تبرهای سخرتان بهر چه بود
باغبان جنگل وحشی زمین!
به سخره گیر کج شاخه های نورسته در ارتفاع پست را
که هیچ غنچه ای جز به قهقرای آفتاب باز نشد
سیب آگاهی
جز با سخره ی آدم به قانون زمان
چیده نشد
سخره گیر مرگ را جان من
که هیچ بهانه برای این درد نیست
نیشخند کافی نیست
زندگی را غضبناک لبخند بزن
آزادی را دزدکی و آرام بخند
برابری را چو شنیدی خنده را داد بزن
گریه نکن
مسخره کن
سیر بخند
به زمین
به زمان
به بشر
به فضا سخت بخند
یاغی شو و عصیان کن و بر عدل بخند
قانون شکن اما به سزا غیش بخند
دل ببند اما به عشق بیش بخند
نیکی کن اما به جزا نیش بخند
خنده و کن و خنده کنان
به قانون زمان
ریش بخند