شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۶

یکی از خودمان است!

تو
نه !
تو
نه نه !
یکی از خودمان است
گوش هایش درست هم اندازه ی گوش های ماست
اما دراز گوش است
با این که شامه اش به تیزی شامه ی ما نیست
اما گرگ هاریست تشنه ی خون عطرآگین دوستان
این جغد شوم که در تاریکی به خوبی نمی بیند
روزانه های ما را در پرونده می بیند
نوازش دست پدر خوانده
و مزه ی مزد مزدوری
سبب شده است که او
رنگ انسان را به چشم کم رنگ می بیند
این کرکس
این جغد
این دراز گوش
این سگ
آینده ی ما را در جام ارباب می بیند

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...