پنجشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۷

زبان پدری

برف که می بارد
گنجشک های محله مان
بر بالاترین شاخه های درختان
رو به پنجره می نشینند
و با تمام زبان های دنیا
برای من آواز می خوانند
با زبان مادریمان که نگاهشان می کنم
با زبان پدریمان سکوت می کنند
تا آرامش برف
با زبان کتاب های مدرسه مان
برایشان شعر میخوانم
و همچنان که دانه های برنج روی برف ها می ریزد
با زبان تمام مهاجران جهان
بغض می کنم

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...