برف که می بارد
گنجشک های محله مان
بر بالاترین شاخه های درختان
رو به پنجره می نشینند
رو به پنجره می نشینند
و با تمام زبان های دنیا
برای من آواز می خوانند
برای من آواز می خوانند
با زبان مادریمان که نگاهشان می کنم
با زبان پدریمان سکوت می کنند
تا آرامش برف
با زبان کتاب های مدرسه مان
با زبان کتاب های مدرسه مان
برایشان شعر میخوانم
و همچنان که دانه های برنج روی برف ها می ریزد
با زبان تمام مهاجران جهان
بغض می کنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر