روبروی پنجره ی اتاق خوابم
بر دامنه ی یکی از کوه های پوشیده از درخت های کاج و برف
رد سقوط پرنده ای بزرگ به جا مانده
گاهی شب ها در کابوس هایم
از دل کوه بیرون می آید
پرواز می کند
همچنان که بالا می رود
بمب ها را می بینم که پایین می آیند
ناگهان کوچه های روستای پدریم
با خیابان های شهرمان یکی می شوند
وسط یک مهمانی بزرگ
میان همه
ایستاده ام
اولین بمب که شهر را می لرزاند
همه از پله های تنگ و تاریک خانه فرار می کند
و کابل های برق و دست های من از ترس تمام شدن می لرزند
دومین بمب که پایین می آید
شهر سراسیمه
به جای پناهگاه ها
از بیم تکرار حلبچه
از بیم تکرار حلبچه
به کوه ها پناه می برد
به شیخ شرف
تاله سوار
زیر آوا
آویه ر
در کابوس های من
کسی گریه نمی کند
جیغ نمی زند
فریاد نمی کشد
همه تنها و تنها فرار می کنند
سومین بمب
چهارمین و پنجمین و ششمین
آرام آرام پایین می آیند
و من مات و مبهوت در آستانه ی پنجره
منتظر بازگشت پرنده مانده ام تا که شهر آرام بگیرد
منتظر بازگشت پرنده مانده ام تا که شهر آرام بگیرد
آن پایین تنها یک نفر مانده
پدر بزرگ
که در کوچه ی باریک روبه روی خانه اش
تکیه داده به دیوار
و با چشم هایی لرزان
به من و به شهر نگاه می کند
شهری که گریه نمی کند
جیغ نمی زند
فریاد نمی کشد
و حالا دیگر فرار هم نمی کند
آخرین بمب که پایین می آید
شهر برای آخرین بار می لرزد
دیوارهای انتهای کوچه می افتند
درخت ها می افتند
تیرهای چراغ برق می افتند
و دست آخر پدر بزرگ است که می افتد
ناگهان از خواب بیدار می شوم
دست هایم می لرزند
پرده را کنار می زنم
پرده را کنار می زنم
کابل های برق در باد می لرزند
چشم هایم در انعکاس پنجره می لرزند
چشم هایم در انعکاس پنجره می لرزند
بال های پرنده ی بزرگ
مدفون در برف
در شیشه های بخار گرفته ی پنجره می لرزند
مدفون در برف
در شیشه های بخار گرفته ی پنجره می لرزند
و صدای موسیقی ای که دراتاق پیچیده
la bohème
la bohème
la bohème
تلفن را بر می دارم
و می نویسم که جای دیگری مشغول به کار شده ای؟
می نویسم و پاک میکنم
انگشتهایم همچنان می لرزند
می نویسم
پاک می کنم
می نویسم
پاک می شوم
و می نویسم که جای دیگری مشغول به کار شده ای؟
می نویسم و پاک میکنم
انگشتهایم همچنان می لرزند
می نویسم
پاک می کنم
می نویسم
پاک می شوم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر