در اولین شب زمستان
فرشته ها به خط بر هلال ماه می نشینند
شیطان روی ابرها روبه رویشان می ایستد
گردنش را کمی به چپ می چرخاند
شانه ی راستش را بالا می دهد
آکاردئونش را روی سینه اش می گذارد
و به زمین نگاه می کند
آن جا که پیامبری در آتاکاما
فلوتش را از بقچه اش بیرون می کشد
و چوپانی در دامنه های مون بلان
ساز دهنی اش را از جیبش در می آورد
زمین و آسمان از صدای ساز پر می شوند
باد از خود بی خود می شود
و ماه در رویای نیمه شبش سرخوشانه غلت می زند
فرشته ها معلق درآسمان پخش می شوند
و در ابرها بال می زنند
و برف از بال زدن فرشته ها در ابرها آغاز می شود
گفتم زمستان به همین سادگی
به همین زیبایی
این گونه آغاز می شود
گفت اما شاخه ها زیر بارش برف ها می شکنند
و من دلم می گیرد
گفتم به زیبایی باران های بعد از برف های سنگین فکر کرده ای
و چیزی نگفت
خوب می دانم از ریزش برف های روی شیروانی می ترسد
فرشته ها به خط بر هلال ماه می نشینند
شیطان روی ابرها روبه رویشان می ایستد
گردنش را کمی به چپ می چرخاند
شانه ی راستش را بالا می دهد
آکاردئونش را روی سینه اش می گذارد
و به زمین نگاه می کند
آن جا که پیامبری در آتاکاما
فلوتش را از بقچه اش بیرون می کشد
و چوپانی در دامنه های مون بلان
ساز دهنی اش را از جیبش در می آورد
زمین و آسمان از صدای ساز پر می شوند
باد از خود بی خود می شود
و ماه در رویای نیمه شبش سرخوشانه غلت می زند
فرشته ها معلق درآسمان پخش می شوند
و در ابرها بال می زنند
و برف از بال زدن فرشته ها در ابرها آغاز می شود
گفتم زمستان به همین سادگی
به همین زیبایی
این گونه آغاز می شود
گفت اما شاخه ها زیر بارش برف ها می شکنند
و من دلم می گیرد
گفتم به زیبایی باران های بعد از برف های سنگین فکر کرده ای
و چیزی نگفت
خوب می دانم از ریزش برف های روی شیروانی می ترسد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر