پنجشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۰

آشفته ای!


در آسمانِ‌ سَرَت سقوط می کنند هواپیماهایِ‌ اِف
چالشیست هنوز برایت واژه یِ بی اِف جی اِف
صندوقچه های توبه تویِ دلت را قفل زدیُ
کلیدها را گم کردی و نشستی و جِر زدیُ
شانه زدم به زیرِ آن میزی که ...
به زیرِ یک پایه و با خیزی که ....
غافل از آن سه پایه ی دیگر که
پوسیده و نیست دیگر آن چیزی که ...
از گلم دلم کارَت به چک  و سیلی کشیدن
بفرما بنشینِ چهره ات دستورِ تامِ‌ بتمرگیدن
ماشینِ یکدنگی ام را کسی پنچر نمی کند
خارهای پشتِ من جز به من خنجر نمی کند

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...