پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۰

سال جدید این گونه تحویل می شود


برادری که از پس مهمان هایش بر نمی آید و مدام خودش را جر می دهد تا پول رفیق بازی هایش را در بیاورد. پدری که مغازه اش را پس گرفته اند و نگران جابجایی وسایل آن جاست. مادری که سیب زمینی و سینه مرغ و سنگدان یخ زده را رنده می کند تا برای وعده های چندم مهمان های برادر و پدرم یک غذای جدید درست کند و چندرغاز عیدیش را می گذارد در جیب برادرم تا باک ماشین پدرم را پر کند و رفقایش را در شهر بچرخاند و پز بدهد. قوم و خویش هایی که مثل گرگ هار به جان هم افتاده اند و دیوانه ای که این روزها به من از همه نزدیک تر است. از خودش می گوید. از نزدیکانش و از دختری که فکر می کند زمانی او را دوست داشته. دختری که برای خنداندن دوستانش به یک دیوانه لبخند زده! تنها کسی که اینجا در بند تحویل سال نیست ما دو نفریم. برای دیوانه ها هیچ چیز تحویل نمی شود!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...