از قضای روزگار
در صف تمام عروسی های خاندان ما
همیشه مرده ای بر زمین می افتد
تا روی دست های مهمانان
شاباش کنان و فاتحه گویان
رهسپار خانه ی بختش شود
گفتم چیزی نمانده بود
راننده ای با برگه های بیمه نامه اش
شاهرگم را بزند
چه فایده
آن ها فقط به پر کردن قبض های جریمه شان فکر می کنند
برای خط گرفتن و کم کردنش
چانه نمی زنم
بهتر است آدم با دندان دردش کنار بیاید
کارش از عصب کشی گذشته
پدرم می گفت بیست و شش سال برای کشیدنش زود است
شام و نهارت که ساندویچ باشد و کیک و ماء الشعیر
با یک طرف دندان هایت هم می توانی روزهایت را سر کنی
کیک وسط گلویم گیر می کند
آن طرف خیابان چند نفر دور سرش حلقه زدند
معتادی که روی زمین افتاد
از سواری های بین شهری می ترسم
نه از مرگ نه
از زمین گیر شدن
اما ترس همیشه مانع بزرگی نیست
روی صندلی عقب هم که بنشینم
جاده زیر پایم باشد
انگار فرمان در دست و ترمز و کلاچ و گاز زیر پایم است
یکی دو سبقت ممنوعه
یکی دو بار دلم می لرزد
قبض جریمه را از پنجره پرت می کند بیرون
دلم برایش می سوزد و خنک می شود
این جاست که دندان دردهای قدیمی تازه می شوند
همه اش همین سیگار لعنتی ست
چهار نخ مارلبورو لطفا
با معده ی خالی که سیگار می کشی
پیامک های بی جوابت را بهتر فراموش می کنی
همیشه خاکسترها به زمین می ریزند
و دود هیچ سیگاری در نهایت به چشم های آسمان نمی پاشد
دستیار کمیسر با ولادمیر دیدار نمی کند
و نتیجه فوتبال برای هیچ تماشاگری مشخص نمی شود
دختری با مانتو و روسری و موهای مشکی اش نگاهم می کن
دپنجره ها حرفی برای گفتن پیدا نمی کنند
دوباره بر می گردم لب پنجره
چشم ها و کفش هایش هم مشکی ست
راننده ای دنبال آدرسی می گردد
سرش را بیرون می آورد
اما چیزی نمی پرسد
دندان درد از رگ گردن هم به ما نزدیک تر است
خودم خوب می دانم
هم سن و سال های من ازدواج کرده اند
بچه هایشان مهد کودک می روند
شغل و مسکن و ماشین دارند
من هم سعی می کنم من بعد
هر شب مسواک بزنم
از همین فردای پس فردا
همان تکه ای که لق می زد
پوسیده جدا می شود
زیر شیر آب یک طرفش هنوز برق می زند
دندان دردم فروکش می کند
برگه های جریمه پرداخت می شوند
صبح شب زفاف فرا می رسد
و صدای جیرجیرک ها
که زمانی از پلک زدن ستاره ها بود
آخرین چیزیست که می خواهم به یاد بیاورم