جمعه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۹

از سرباز تا فرمانده


در یکی از مراکز تربیت معلم برایمان دوره ی آموزش سرباز معلمی گذاشته اند و منی که روزگاری به خاطر معلم بودن پدرم از برچسب معلمی متنفر بودم حالا قرار است به مدت دو سال همان راه را دوباره بروم. تفاوت محیط های نظامی و غیرنظامی تا حدی ست که بعد از خروج از پادگان و آمدن به اینجا احساس راحتی ای می کنیم که وصف ناپذیر است. آموزش فرماندهان پادگان و استادان باتجربه ای که آموزش و پرورش برای ما انتخاب کرده است یک تفاوت عمده دارد. در پادگان می خواستند از ما یک سرباز بسازند اما آموزش و پرورش می خواهد از هر کداممان یک فرمانده بسازد. تفاوت دیگری که اینجا با پادگان دارد این است که اینجا ما را همکار خودشان می دانند اما در پادگان واژه ای به اسم همکار و شبیه آن وجود ندارد. مادون ها همیشه زیردست مافوق ها هستند. از انصاف خارج نشویم تمامم تلاششان را می کنند که از ما یک معلم خوب بسازند هر چند که استادی که به ما می گوید نباید اجازه بدهیم دانش آموز سر کلاسمان بخوابد خودش نمی تواند کلاسش را آنقدر جذاب برگزار کند که از بسته شدن پلک های من جلوگیری کند و استادی که درباره ی تنظیم وقت کلاس و مطالب درسی سخنرانی می کرد مانده بود نیم ساعت آخر کلاس خودش را چطور تمام کند. خنده دارتر این که استادی که روش های مدیریت در کلاس را تدریس می کرد کلاس از کنترلش خارج شد و یکی از دوستانمان را از کلاس بیرون کرد. استادانی که بر لزوم تدریس صحیح در کلاس تاکیید می کنند به وضوح در کلاس هایشان با سخنان بی منبع ، خود ساخته و نامستدل به شعورمان توهین می کنند تا حدی که گاه شرح های متفاوت و حتی متناقضی از یک قضیه ، حادثه و یا تعریف ساده ی علمی دارند. مهم ترین چیزی که در طول این دوره آموخته ام این است که معلمی یک هنر شخصی است. معلمی که روی سن کلاس بازی می کند، روی تخته نقاشی و در برابر دانش آموزانش چون خطیبی بزرگ سخنرانی و یا چون سقراط به بحث می نشیند. شما می توانید اصول تدریس را به کسی بیاموزید اما آن چه که دانش آموز از معلمش می آموزد تنها نتیجه ی آموخته های اصول تدریس او نخواهد بود! تجارب هر انسانی منحصر به شخصیت و شرایط خاص زمانی و مکانی اوست و شاید هیچ ارزشی برای دیگران نداشته باشد. چند نمونه از توصیه های شفاهی استادانمان را برایتان می نویسم:
- در دبیرستان و مخصوصا در جلسه ی اول کلاسی با دانش آموزان شوخی نکنید چون جلسه های بعد با تیربار هم سر کلاس بروید دیگر کلاس کنترل نمی شود!!!
- اگر چند نفر سر کلاس درس پر رو بازی! در آوردند می توانید با قاطعیت یک نفر را از کلاس بیرون کنید تا حساب کار دستشان بیاید!!!
- یک هفته ی اول روی میز بکوبید تا یک سال با اعصاب آرام تدریس کنید!!!
و ....
در اکثر این توصیه ها آن ها ناتوانی هایشان در تدریس و کنترل کلاس را با روش های شخصی پاسخ گفته اند و حتی در ذهنشان به این فکر نکرده اند که شاید راه بهتری برای اداره ی کلاس بوده باشد. من حاضر به تکرار این تجربه ها نیستم حتی اگر به مشکل بربخورم. تمام این روش ها از دید من چیزی جز ناتوانی معلم در کلاس درس نبوده و نیست.

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...