در باغ پشت کلیسا
دختری در جستجوی آتش بود
شمعی روشن کرد
دور که می شدم
تمام آن گورستان سبز را
دیوار به دیوار به آتش کشیده بود
دیوار به دیوار به آتش کشیده بود
زرد و سرخ و سبز
چون پاییز
که از بهار هم زیباتر است
چون پاییز
که از بهار هم زیباتر است
شمع های پشت درب خانه هنوز روشن است
و خاطرات عکس های روی دیوار
دور تا دور
در گرمای دودکش روی شیروانی
دست هایشان را به هم می سایند
در گرمای دودکش روی شیروانی
دست هایشان را به هم می سایند
و یک به یک می گویند
که ابرهای روی گورستان شبیه جوانی کدامشان است
به کفش های تازه ام نگاه می کنم
یک برگ پشت سرم تا اتاق خواب آمده است
باید دوباره برگردم
درخت ها باید تمام برکه ها را
نیلوفر به نیلوفر
تمام گورستان را
سنگ قبر به سنگ قبر
تمام شهر را
خیابان به خیابان
به دنبالش گشته باشند
دوباره بر می گردم
آخرین سرباز دشمن شهر را ترک کرده است
درخت ها برگ هایشان را بغل کرده اند
گورستان برای خاطراتش دوباره رختخواب پهن کرده
شهر خیابان هایش را خط کشی کرده
و دختری که از گورستان بر می گردد
پشت سر هم تکرار می کند
که آن ها دوباره زنده نخواهند شد
زنده نخواهند شد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر