جمعه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۹

فرزندان خودخواه و ناخلفی هستیم


نمی خواستیم مثل دیگران باشیم یا آن طور که دیگران می خواستند. این را حق خودمان می دانستیم و دیگران اسمش را گذاشتند خودخواهی و ناخلفی و نتیجه اش هم این شد که بچه های خوبی برای پدر و مادرمان به حساب نیامدیم. بچه های خوب بچه هایی مطیع و فرمانبردار بودند نه یاغی و سرکش. بچه هایی که می گفتند «بشین» می نشستند و بدون فرمان «پاشو» بلند نمی شدند. دست به سینه بودند و پایشان را در جمع دراز نمی کردند. تا دلت بخواهد کم حرف بودند. سر ساعت می خوابیدند و سر ساعت بیدار می شدند. مشقشان فراموش نمی شد و مدرسه شان هم هیچ وقت دیر نمی شد. بچه های خوب نماز می خواندند. روزه می گرفتند. در یک چشم به هم زدن بزرگ می شدند و ازدواج می کردند. درسشان را آن قدر ادامه می دادند که جزء تحصیل کرده های رده بالای فامیل قرار می گرفتند. بچه های خوب باید یک کار دولتی در شهر خودشان پیدا می کردند و خیلی زود صاحب یک خانه ی سه یا چهار طبقه می شدند. یک طبقه برای خودشان و یک طبقه برای پدر و مادرشان و بقیه اش را هم اجاره می دادند. دو سه دهنه مغازه هم اگر داشتند دیگر حرف نداشتند. بچه های خوب افتخار پدر و مادرشان می شدند وقتی در یک مهمانی خانوادگی از شغل دائمی و زن و بچه شان می گفتند یا از خانه و ماشینِ زیر پایشان. بچه های خوب در تعطیلات دست پدر و مادرشان را می گرفتند و می بردند مسافرت. بله ما بچه های خوبی نشدیم چون دسته چکمان به درد ضمانت وام بانکی دیگرانِ فامیل نمی خورد. چون با کمک هزینه ی دانشگاه حج عمره نمی رفتیم و هیچ گاه در نماز جمعه شرکت نمی کردیم. چون نصف عمرمان پای اخبار تلویزیون و کامپیوتر و کتاب های ضاله گذشت. چون با دوستانمان زیاد بیرون رفتیم و لباس هایمان بوی سیگار می داد. ما فرزندان نا خلف و خودخواهی بودیم.

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...