اواخر دوره ابتدایی بود. قبل از صدایش عکسهایش را در آدامسهای
ترکیه ای شناختیم. نوارهای وی اچ اس که چند سال بعد با فیلمهای دالاهو و گنج
قارون و تایتانیک در خانه ما رونمایی شد، اخرش را (تا جایی که صدای تمام شدن نوار
را می شنیدی) آهنگهای کردی و ترکی ضبط می کردند. ناصر بود و نجمه و حسن زیرک. ابراهیم
بود و سیبل جان و ماهسون و ابرو و معزز. ابراهیم اما با بقیه فرق داشت. انگار گدازه هایی از دل یخچالی کوهستانی فوران کرده
باشد. ما گوش می کردیم و زل می زدیم به ابراهیم و هد ویدیو را با اسکناس پاک می کردیم و زل می زدیم به ابراهیم و گوش می کردیم. از ترکی قارداشم و قزلارش را هم نمی فهمیدیم اما. امایش را نمی دانم. هنوز
هم نمیدانم چرا. طوری که با آن صدای مردانه اش وردی مقدس را خوانده باشد در جنگلی تاریک. گرداگرد یک آتش
و ما مثل بومیان آمریکای جنوبی به وجد می آمدیم. امروز بعد از سال ها خیلی اتفاقی ترجمه
ی یکی از وردهایش را دیدم. ما همه این ها را فهمیده بودیم. حتی بیشتر. خیلی بیشتر!
پ.ن:
Seni ben çok sevdim
delicesine
|
من دیوانه وار عاشق تو
شدم
|
Seni ben çok sevdim
ölürcesine
|
من تا سر حد مرگم عاشق تو شدم
|
Seni ben çok sevdim erkekçesine
|
من با همه مردانگیم عاشق تو شدم
|
Bebeğim sana gönlümü verdim
|
عزیزم من قلبم را به تو ارزانی داشتم
|
Bebeğim sana ömrümü verdim
|
عزیزم من عمرم را به پای تو دادم
|
Bebeğim seni senden çok sevdim bebeğim
|
عزیزم من تو را حتی بیشتر از خودت ، دوست داشتم
|
Bebeğim ah bebeğim
|
عزیزم ... آه عزیزم
|
Seninle son defa konuşabilsem
|
کاش بتوانم برای بار آخر
با تو همکلام بشوم
|
Seninle son defal dertleşebilsem
|
کاش بتوانم برای بار آخر
با تو درد دل کنم
|
Seninle son defa ağlayabilsem
|
کاش بتوانم برای بار آخر
با تو گریه کنم
|
Seninle ah seninle
|
با تو ... آه با تو
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر