پنجشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۷

گدازه هایی در دل یک یخچال

اواخر دوره ابتدایی بود. قبل از صدایش عکس­هایش را در آدامس­های ترکیه ای شناختیم. نوارهای وی اچ اس که چند سال بعد با فیلم­های دالاهو و گنج قارون و تایتانیک در خانه ما رونمایی شد، اخرش را (تا جایی که صدای تمام شدن نوار را می شنیدی) آهنگهای کردی و ترکی ضبط می کردند. ناصر بود و نجمه و حسن زیرک. ابراهیم بود و سیبل جان و ماهسون و ابرو و معزز. ابراهیم اما با بقیه فرق داشت.  انگار گدازه هایی از دل یخچالی کوهستانی فوران کرده باشد. ما گوش می کردیم و زل می زدیم به ابراهیم و هد ویدیو را با اسکناس پاک می کردیم و زل می زدیم به ابراهیم و گوش می کردیم. از ترکی قارداشم و قزلارش را هم نمی فهمیدیم اما. امایش را نمی دانم. هنوز هم نمیدانم چرا. طوری که با آن صدای مردانه اش وردی مقدس را خوانده باشد در جنگلی تاریک. گرداگرد یک آتش و ما مثل بومیان آمریکای جنوبی به وجد می آمدیم. امروز بعد از سال ها خیلی اتفاقی ترجمه ی یکی از وردهایش را دیدم. ما همه این ها را فهمیده بودیم. حتی بیشتر. خیلی بیشتر!
پ.ن:
Seni ben çok sevdim delicesine
من دیوانه وار عاشق تو شدم
Seni ben çok sevdim ölürcesine
من تا سر حد مرگم عاشق تو شدم
Seni ben çok sevdim erkekçesine
من با همه مردانگیم عاشق تو شدم
Bebeğim sana gönlümü verdim
عزیزم من قلبم را به تو ارزانی داشتم
Bebeğim sana ömrümü verdim
عزیزم من عمرم را به پای تو دادم
Bebeğim seni senden çok sevdim bebeğim
عزیزم من تو را حتی بیشتر از خودت ، دوست داشتم
Bebeğim ah bebeğim
عزیزم ... آه عزیزم
Seninle son defa konuşabilsem
کاش بتوانم برای بار آخر با تو همکلام بشوم
Seninle son defal dertleşebilsem
کاش بتوانم برای بار آخر با تو درد دل کنم
Seninle son defa ağlayabilsem
کاش بتوانم برای بار آخر با تو گریه کنم
Seninle ah seninle
با تو ... آه با تو


هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...