سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۸

ای کاش

و کاش خدایی می بود
که رنج های مرد آرمیده در شناسنامه ی سنگی را خوب می فهمید
سال ها مردی جاده های منتهی به قبرستان را هر روز می پایید 
با دست های قفل کرده در پشت کمر
و نگاهی افتاده به جاده
تا که گور زنش را که گم کرد بود بیابد 
کاش می بود
که رنج های مرد خمیده پشت را
که ناسزا می گفت به هر آن چه از پایین تا به بالا بود
خوب می فهمید
مرده ای که به دنبال تکه ای زمین خالی می گشت تا آرام آرام بمیرد!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...